
پنجم ارديبهشت 1359 يكي از روزهاي حساس و سرنوشت ساز و به يادماندني در تاريخ ايران اسلامي است. در اين روز بزرگ يك بارديگر خداوند قهار به ياري ناخداي انقلاب آمد, چرا كه خود در قرآن شريفش فرموده: «ان تنصرواالله ينصركم ويثبت اقدامكم» و وعده او تخلف ناپذير است. در اين باره به چند نكته مهم اشاره مي شود:

1) راز ورمز انقلاب اسلامي
راستي يكي از نكات برجسته و به عبارت ديگر راز ورمز پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي چه مي تواند باشد به نظر حقير بدون شك اين راز مهم دست عنايت و قدرتمند الهي است كه همواره حامي اين ملت بزرگ بوده و انشاالله در آينده نيز خواهد بود. كافي است نگاهي گذرا به اقدامات خصمانه دشمنان انقلاب اسلامي كه در راس آنها, آمريكاي جنايتكار قرار دارد, بيندازيم و به عمق كينه آنها پي برده و از طرف ديگر دست قدرت الهي را به وضوح مشاهده نمائيم. «نقشه تجزيه ايران, اعمال فشارهاي اقتصادي, حمايت از گروههاي ضدانقلاب داخلي, طراحي كودتاي نوژه, تشويق و تحريك عراق به آغاز جنگ با ايران, حمله به سكوهاي نفتي و كشتيهاي تجاري و نظامي ايران, تحريم تسليحاتي, سرنگوني هواپيماي مسافربري (وكشته شدن بيش از 290 نفر از مسافرين بيگناه), ايجاد جنگ رواني, ادعاي حمايت ايران از تروريسم, متهم كردن ايران به نقض حقوق بشر, ادعاي تلاش ايران براي دستيابي به سلاحهاي هسته اي, تخصيص بودجه جهت براندازي نظام اسلامي و دهها توطئه ديگر كه هر كدام از آنها مي توانست هر حكومتي را ساقط كند, از اين جمله اند. اما علي رغم اين همه توطئه, نظام اسلامي با اقتدار به سوي ثبات و پيشرفت گام برداشته و چشم جهانيان را خيره كرده است. يكي ديگر از دسيسه هاي دشمن, حمله مستقيم نظامي به ايران اسلامي در صحراي طبس بود. حال بايد ديد منظور از اين حمله چه بوده است
2) هدف از حمله نظامي آمريكا به طبس
در اين مختصر, مجال پرداختن به ابعاد گسترده اين حادثه مهم تاريخي نيست و لذا بصورت مجمل به تشريح موضوع مي پردازيم.
از همان آغاز تسخير لانه جاسوسي آمريكا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام (ره), دولت آمريكا دست به اقدامات گسترده سياسي و همچنين تمهيدات نظامي زد, ناوگان نظامي خود را به خليج فارس اعزام و وانمود كرد كه آماده است تا هرلحظه به ايران حمله كند. آنها در حقيقت با يك تير دو نشان را مورد هدف قرار دادند, آزادي گروگانها و در كنار آن براندازي نظام نوپاي اسلامي, كه هدف اخير از اولي مهمتر بود چرا كه مي خواستند به آزاديخواهان و ملل مستضعف جهان گوشزد كنند كه قدرت عمليات نظامي آمريكا در دنيا بي نظير است و لذا هركس در هر جاي اين كره خاكي بخواهد برخلاف ميل ايالات متحده حركت كند محكوم به فناست.
كارتر «رئيس جمهور وقت آمريكا» در اين رابطه مي گويد: «من مي خواهم به محض آزاد شدن افرادمان, ايرانيها را تنبيه كنم, واقعا به آنها ضربه زنم, آنها بايد بدانند كه نمي توانند ما را به بازي بگيرند.» (1)
و «مايلز كاپلند» از دست اندركاران سابق دستگاه اطلاعاتي آمريكا و همكار روزولت در كودتاي 28 مرداد 32 در ايران, مي گويد: «هدف از تهاجم طبس, تنها آزادي گروگانها نبود, بلكه كودتا براي سرنگوني رژيم ايران, هدف اصلي اين عمليات بوده است.» (2)
3) شرح مختصر واقعه طبس
آمريكائيها پس از مهيا نمودن تمام امكانات, تجهيزات نظامي, طرح و نقشه هاي پيچيده, هماهنگي با هم پيمانان جهاني و منطقه اي و عوامل داخلي, برپايي رزمايشهاي متعدد و خلاصه با درنظر گرفتن تمام ريزه كاريهاي مربوط به اين عمليات, بالاخره در شب 5 ارديبهشت 1359 با تعدادي بالگرد و هواپيماي نظامي و 90 نفر كماندوي ورزيده و آموزش ديده و با تجهيزات كامل وارد خاك ايران شده و در صحراي طبس فرود آمدند.
آنها قصد داشتند پس از استراحت و تجديدقوا در طبس بوسيله بالگرد در زمين فوتبال استاديوم ورزشي شهيد شيرودي تهران فرود آمده و با كمك گروههاي ضدانقلاب كه از قبل آماده شده بودند در يك زمان به دو مركز نگهداري جاسوسان آمريكايي حمله كنند و سپس گروگانها را آزاد كرده و در ادامه با بمباران شديد مراكز حساس كشور به ماجراجويي خود تداوم بخشند امالله
اما, در همان بدو امر با شكستي خفت بار مواجه گرديدند, چرا كه آنها در محاسبات خود علي رغم درنظر گرفتن همه نكات, يك نكته اساسي را فراموش كرده بودند و آن چيزي نبود جز دست قدرت الهي, همان كه از طريق طوفان شن بصورت اعجازگونه به كمك ناخداي انقلاب اسلامي و ملت ايران آمد و دانه هاي شن مانند سنگ ريزه هاي الهي در جريان نابودي اصحاب فيل بر سر عقابهاي آهنين آمريكايي فرود آمده و طومار ننگينشان را درهم پيچيد و آنان با برجاي گذاشتن 9 نفر از جنازه هاي سوخته شده سربازان و همچنين لاشه هاي منهدم شده هواپيما و بالگردهاي خود, فرار را بر قرار ترجيح دادند و اين حادثه چيزي بيشتر از يك لكه ننگ در تاريخ مملو از جنايات آمريكا باقي نگذاشت.
4) يادي از شهيد اين حادثه محمد منتظر قائم
پس از اطلاع از حادثه, شهيد منتظر قائم با تعدادي از برادران سپاه يزد ماموريت يافتند تا موضوع را بررسي نمايند. ساعت 5 بعدازظهر آن روز به منطقه رسيدند, آنها به هنگام ورود موفق شدند از درون برخي هواپيماها و بالگردهاي متجاوزين كه در محل بجا مانده بود, اسناد و گزارشهاي محرمانه و فوق العاده مهمي را بدست آورند. براين اساس به دستور بني صدر خائن «رئيس جمهور وقت» چند جنگنده نيروهاي هوايي, هواپيماها و بالگردهاي سالم بجامانده از تروريستهاي آمريكايي را در منطقه بمباران كردند كه در اين حادثه شهيد بزرگوار و شجاع, سردار محمد منتظر قائم به شهادت رسيد.
5) مسجد شكر
در پايان بارديگر بايد خداي انقلاب را شاكر باشيم ـ كه صدالبته شاكريم ـ و به همين مناسبت در محل سقوط هواپيما و بالگردهاي آمريكايي, مسجدي به همت مردم و مسئولين نظام و با مديريت پاسداران غيور اين خطه, توسط دلاوران تيپ الغدير در حال ساخت است كه به شكرانه اين موهبت الهي ـ شكست آمريكا ـ و با اشاره رهبر معظم انقلاب آنرا مسجد شكر نام نهاده اند. باشد تا اين بنا براي هميشه در دل كوير براي نسلهاي آينده باقي بماند و مردم, شكرگذار خداي انقلاب باشند. خداوند روح پرفتوح ناخداي انقلاب و شهيد اين حادثه بزرگ را با شهداي كربلا محشور فرمايد.
1) برژينسكي «سقوط شاه, جان گروگانها و منافع ملي» ترجمه منوچهر يزدانيار «تهران. كاوش. 1362» ص 95
2) جلويتو كيه زا «هدف, تهران, تهاجم كارتر و وقايع پشت پرده» ترجمه هادي سهرابي «تهران. نشر نو1362» ص 136

معجزه طبس اززبان چارلی بکویت فرمانده عملیات نافرجام طبس
در تمام طول راه بازگشت (از طبس ) احساس پوچي و پژمردگي ميكردم. آه. آه. يأس بر وجودم سايه افكنده بود. گريهام گرفت. اين موقعي بود كه نشستم و با تمام وجود گفتم: يا عيسي مسيح، تو ميداني كه چه گندي به بار آمده است.
ما واقعا باعث شرمساري كشور بزرگمان (آمريكا) شديم. خودم را بسيار حقير احساس ميكردم. نميخواستم صحبت كنم، يا هيچ كار ديگري انجام دهيم؛ فقط احساس ميكردم كه ديگر آبرويي برايم باقي نمانده بود."
مطلب فوق عين مطلبي است كه چارلي بكويت، فرمانده عمليات نافرجام طبس، در كتاب خود به نام "نيروي دلتا" در مورد احساسش هنگام بازگشت از طبس به رشته تحرير در آورده است.
هاميلتون جوردن رئيس كاركنان كاخ سفيد در كتاب خود به نام "بحران" در رابطه با آنچه در لحظه دريافت خبر برخورد هليكوپتر و هواپيما در طبس در كاخ سفيد گذشت مينويسد:
" كارتر گوشي را برداشت و گفت: "ديويد (جونز) چه خبر؟"
ما حرفهاي جونز را نميشنيديم. ولي حالت چهره كارتر و پريدگي رنگ او نشان ميداد كه خبرهاي بدي ميشنود. كارتر لحظهاي چشمانش را بست و در حاليكه به زحمت آب دهانش را قورت ميداد پرسيد: "آيا كسي هم مرده است؟" ...
همه ما به دهان او زل زده بوديم. چند ثانيه بعد گفت: "ميفهمم ... ميفهمم" و گوشي تلفن را گذاشت. هيچكس سئوال نكرد تا اينكه خود كارتر پس از چند ثانيه سكوت گفت: "مصيبت تازهاي پيش آمده. يكي از هليكوپترها به يك هواپيماي سي 130 خورده و آتش گرفته و احتمالا چند نفري هم كشته شدهاند ..
در مورد خواب آلودگي نيروها عملياتي دلتا در طبس، يعني زماني كه بايد همه در اوج بيداري باشند، بكويت در مورد يك عضو عمليات كه در داخل هواپيماي سي 130 بود مينويسد:
"لحظاتي قبل از برخورد هليكوپتر به آن (هواپيما) چرت ميزد. هنگام انفجار، وي چرتش پاره شد و به صفي از افراد كه در حال خروج از يكي از دريچههاي هواپيما بودند پيوست. دود و آتش همه جا را فرا گرفته بود. موتورها هنوز كار ميكردند. موتور هليكوپتر هنوز كار ميكرد و همچنان بدنه هواپيما را ميشكافت و به داخل آن رخنه ميكرد و هواپيما را به شدت تكان ميداد. عضو مزبور ناگهان فكر كرده بود كه هنگام چرت زدن وي، (هواپيماي) سي 130 به پرواز در آمده است و اكنون وقت عمليات پرش با چتر است. وقتي نوبت او براي ترك هواپيما رسيد، به طور خودكار وضعيت پرش با چتر را به خود گرفت و اقدام به سقوط آزاد كرد و مثل تپه روي زمين پهن شد. بعد از آن، همقطارش از او پرسيده بود كه وقتي وي پريد، بدون چتر چكار ميخواست بكند؟ او جواب داده بود: "نميدانم، من در آن لحظه فقط فكر ميكردم كه بايد بپرم."
گزارش هواشناسي در روز عمليات، مساعد بودن هوا را گزارش ميكرد و بكويت كه با هواپيما وارد ايران شده بود، در طبس شاهد هواي صاف بود بطوري كه مينويسد:
" هوا خنك و صاف بود و ستارهها به سادگي قابل رويت بودند. نور ماه براي ديدن افرادي كه سي چهل يارد دورتر ايستاده بودند، كافي بود."
آنها منتظر هليكوپترها بودند كه بايد يك ربع بعد از آنها وارد طبس ميشدند. ولي از آنها خبري نميشود. آنها در حقيقت در مسير حركت از عمان به ايران دچار طوفان شن عظيمي شده بودند. قرار بود 8 هليكوپتر به طبس بيايند. ولي در نهايت فقط 6 هليكوپتر به طبس رسيدند و دو تاي آنها بر اثر شدت طوفان از ميانه راه به عمان باز گشته بودند.
بكويت در ارتباط با گفتگويش با اولين خلبان هليكوپتري كه وارد طبس شده بود، مينويسد:
" چيزهايي كه ميگفت به قدري تاثر آور بود كه اگر ميتوانستيم، هليكوپترها را در بيابان ميگذاشتيم و با سي 130 ها به خانه بر ميگشتيم."
بكويت در رابطه با خلبان دومين هليكوپتر كه در طبس فرود آمده بود نوشته است:
"او از هليكوپتر دور شد، زياد و تند صحبت ميكرد و چيزهاي وحشتناكي ميگفت."
بكويت از قول او نقل ميكند كه:
" من نميدانم چه كسي در سطح من كارها را اداره ميكند؛ اما اينقدر ميتوانم بگويم كه براي لغو اين عمليات بايد همه چيز به دقت مد نظر قرار گيرد. نميدانيد بر من چه گذشته است. با بدترين طوفان شني كه تا كنون ديده بودم مواجه شديم. بسيار دشوار بود. پيش خود فكر كردم مطمئن نيستم كه بتوانيم عمليات را انجام دهيم. واقعا مطمئن نيستم كه بتوانيم آن را انجام دهيم."
در حالي كه 8 هليكوپتر براي عمليات پيش بيني شده بود، فقط 6 هليكوپتر به طبس رسيده بودند و اين تعداد حداقل هليكوپترهاي مورد نياز براي موفقيت در عمليات نجات گروگانها بود. اما يكي از هليكوپترها نيز اعلام ميكند كه قادر به ترك طبس نيست. ماموريت با 5 هليكوپتر ممكن نبود و بر اساس برنامههاي از پيش تعيين شده در چنين صورتي چارهاي جز توقف عمليات نداشتند. آنها بايد اين هليكوپتر را جا ميگذاشتند و ايران را به سرعت ترك ميكردند. دستور لغو عمليات توسط كارتر صادر ميشود. طوفان شن كار خود را كرده و عمليات با شكست مواجه شده بود. ولي اين افتضاح براي آمريكا كافي نبود و اراده خداوند متعال در حفاظت از انقلابي كه حضرت امام(ره) رهبري آنرا بر عهده داشت، رسوايي بيشتري را براي آمريكا مقرر كرده بود.
خداوند با معجزه "طوفان شن" به ياري حكومت اسلامي آمده بود. شايد "مگسها" در مصر نيز ماموريت خود را انجام داده و استراحت را از نيروهاي دلتا ربوده بودند. اين دفعه نوبت "تند باد" بود كه ماموريت الهي خويش را انجام دهد.
نيروهاي دلتا عمليات فرار را آغاز ميكنند. بكويت با تاكيد بر اينكه "وقتي براي گريه نداشتم" در ارتباط با حادثه بعدي مينويسد:
" در ميان تند باد، يكي از هليكوپترها را ديدم كه از زمين بلند شد و به سمت چپ كج شد و به آرامي به عقب خزيد. سپس صداي مهيبي بلند شد. صداي انفجار بمب نبود. صداي شكستن نبود، صداي چيزي بود كه با يك ضربه متلاشي شود. يك انفجار بنزين. گلوله آتشين آبي رنگي مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هليكوپتر سرگرد شافر به ئي سي 130 كه در شماليترين قسمت ايستاده بود و عنصر آبي را تازه سوار كرده بود، برخورد كرد. ... شعلههاي آتش تا ارتفاع سيصد، چهارصد پايي ميرسيد. هوا مثل روز روشن بود. ... در ميان آتش، هليكوپتر را ميديدم كه به سمت چپ هواپيما برخورد كرده است. موشكهاي ردي منفجر ميشدند. گردونههاي آتش مانند چهارم ژوئيه در آسمان ميچرخيدند. مثل اين بود كه افراد درون گوي آتش حركت ميكردند.
حادثه طبس، نصرت الهى، بارقه اى ملكوتى بيابان طبس، بهترين راوي معجزه اي است که دل تاريخ را به لرزه در آورد
